تحلیل رویدادها

یکسان انگاری یا ناهمسانی ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی

  • PDF

دست کم طی دو دهه اخیر نوشته­ ها و گفته­ های بسیاری درباره یکسان­ انگاری یا ناهمسانی ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی نوشته شده­ است. هر کدام از نویسندگان و گویندگان استدلال ویژه خود را مطرح کرده­ اند. با این حال، نویسنده متن هم از شمار کسانی است که این دو اصطلاح را دو مفهوم برای بیان وضعیت «کنش متقابل جغرافیا و سیاست» می­ داند. زیرا هم هر دو واژه ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی آمیزه ­ای از دو واژه «ژئو» زمین و «پلیتیک» سیاست هستند. واژه «ژئو» گواه بر زمین با تمام ویژگی­ های و توانش­ های انسانی و طبیعی آن است و «پلیتیک» هم  به معنای سیاست با محوریت قدرت است. شگفتی آنجاست همه کسانی که مدعی تمایز این دو هستند نخست آنکه عموماً خود را ژئوپلیتیسین یا ژئوپلیتیک­ شناس می­ دانند دیگر آنکه از ارائه تعریفی که این دو را از هم جدا بیانگارد ناتوان نشان داده ­اند چون دقیقاً هر دو واژه را به جای هم می­ توان به کار برد. بارها دیده شده که حوزه مطالعاتی ژئوپلیتیک را سیاست خارجی و فراکشوری و جغرافیای سیاسی را کشوری دانسته ­اند. از هر منظری به جغرافیای سیاسی نگریسته شود این علم زیر مجموعه علوم جغرافیایی است که به تحلیل پدیده­ های سیاسی-فضایی می­ پردازد و مقیاس مطالعاتی آن از سطح خرد تا کلان یا به بیان جغرافیایی از محلي تا جهاني را پوشش می­ دهد. از این رو،کاستی بنیادی رویکردهایی که حوزه جغرافیای سیاسی درون کشوری و ژئوپلیتیک را فراکشوری و سیاست خارجی می‏ داند به نا آشنایی یا بی پروایی آنها به جستار «مقیاس» در علوم جغرافیایی باز می­ گردد. از دیگر سو، گاه مطرح می‏ کنند که مفاهیم جغرافیای سیاسی سرشتی ایستا و مفاهیم ژئوپلیتیک پویایی دارند. این در حالی است که از یک سو بنیاد آفرینش بر گردش و پویایی نهاده و از دیگر سو، برخاسته از رشد و گسترش فناوری‏ها و دگرگونی در نیازها و خواست­ های انسان، قلمرو اثرگذاری و اثرپذیری انسان‏ها مقیاسی فراکروی یافته ‏است. از این رو، پویایی و دگرگونی، بخشی از چرخه زیست آدمیان بوده است که در آینده جهش بیشتری خواهد داشت. از این رو، پذیرفتنی ‏تر آن است که ژئوپلیتیک را کوته‏ نوشت[1] جغرافیای سیاسی بدانیم و همه ویژگی­ هایی که پیش از این برای جغرافیای سیاسی برشمرده شد بر ژئوپلیتیک هم جاری شود که این مهم افزون بر کاهش سَر گردانی‏ های موجود در جامعهِ جغرافیای سیاسی، زمینه بازگشت به خاستگاه جغرافیایی این علم را فراهم می‏ کند. هر چند در بسیاری از متون دو دهه اخیر در حوزه جغرافیای سیاسی نیز می‏ توان چنین رویکردی را دنبال کرد که در چهارچوب آن مرز و تمایز میان جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک بی معنا شده است.

دکتر مراد کاویانی راد استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

 

 


[1] Abbreviation

آخرین به روز رسانی در يكشنبه 04 اسفند 1392 ساعت 09:29

بنیـادهای جغرافیـایی هویت برای کشـورها

  • PDF

بنیـادهای جغرافیـایی هویت برای کشـورها

 

یکی از ویژگی­های سیستم­های ژئوپلیتیـکی، عضویت متکثر و متداخل اعضا می­باشد. اعضای هر سیستمی منحصراً در آن سیستم عضو نیستند. به عبارتی وفاداری­های خود را تنها در یک سیستم منطقه ای یا جهانی تعریف و یا به آن منحصر نمی­کنند. هر عضو یا کشور در سیستم، می­تواند به طور همزمان و بر پایه مبانی جغرافیایی هویت­ساز خود در چند سیستم منطقه­ای و یا جهانی عضو باشد. در این صورت در هر سیستمی کشور عضو تعهدات و الزامات و فرصت­های خاص خود را خواهد داشت. در این حالت کشورهای عضو برای ایجاد تعادل و تعامل بین تعهدات و فرصت­ها در سیستم­های مختلف و بعضاً متعارض، و سازگاری آنها با ارزش­ها و منافع­ملی خود دچار مشکل می­باشند.

از آنجایی که مبانی جغرافیایی هویت­ساز کشورها یکی نیست و متعدد است، بنابراین عضویت کشورها در سیستم­های متنوع و متعدد امکان پذیر است. پس یک کشور می­تواند در چند سیستم به طور همزمان عضویت داشته باشد.

اگر این سیستم­ها با هم  مطابقت  داشته و جفت­وجور باشند، یعنی اینکه روابط خوبی با هم داشته باشند، در این صورت کشورها دچار مشکل نمی­شوند. ولی اگر با هم رقابت و یا تضاد داشته باشند سیاست خارجی کشورهای عضو آنها دچار مشکل می شوند.  وقتی کشوری وارد یک سیستم می­شود یک سری تعهد، وظیفه، ماموریت به سیستم می­دهد و از طرف دیگر یک سری فرصت­ها، اختیار و حقوق را کسب می­کند. یعنی بین تعهد و فرصت توازن و هماهنگی برقرار می­کند.

به طور مثال، وقتی کشور ایران عضو اکو میشود، یک سری فرصت­هایی را کسب می­کند و به تبع آن یک سری تعهداتی را هم به اکو دارد که باید رعایت کند. بنابراین در اینجا فرصت و تعهد باهم هستند. پس وقتی ایران عضو اکو شد وفاداری خاصی به این سیستم دارد، چون عضو آن است. یعنی از منافع اکو دفاع می­کند. ایران  بطور همزمان ممکن است عضو یک سیستم دیگر هم باشد. در اینجا نیز یک سری فرصتها و تعهدات وجود دارد. شاید در سیستم­های دیگر هم به طور همزمان عضو باشد. اگر این سیستم­ها که ایران در آنها عضویت دارد با هم ضد و یا رقیب باشند، این سوال مطرح می­شود که  در اینجا این کشور چه باید بکند؟

در اینجا به این دلیل که این کشور (ایران) نمی­داند وفاداری­های خاص خود را با کدام سیستم تعریف کند به مشکل بر می­خورد. این مشکل آن دسته از کشورهایی است که به طور همزمان در چند سیستم ضد هم و یا رقیب عضویت دارند.

به طور مثال، امریکا از یک­ طرف عضو سیستم اپک است و هویت جغرافیایی خود را از موقعیت ساحلی‌اش در اقیانوس آرام میگیرد و از طرف دیگر عضو سیستم نفتا است و هویت جغرافیایی خود را از عضویت در پهنه آمریکای شمالی می‌گیرد. سیستم اپک آب پایه است و سیستم نفتا خشکی ­پایه می­باشد. این دوتا سیستم ممکن است با هم رقیب باشند. بنابراین کشور آمریکا باید بین آنها تعادل برقرار کند.

همچنین، کشور ایران جزء منطقه خلیج ­فارس است، پس خلیج فارس سرچشمه جغرافیایی هویت­ساز برای ایران است. به طور همزمان ایران عضو خزر هم است، پس خزر نیز سرچشمه جغرافیایی هویت­ساز برای ایران است. ایران همزمان عضو منطقه مسلمان­نشین دنیا هم است، پس جهان اسلام سرچشمه جغرافیایی هویت­ساز برای ایران است. بهمین ترتیب ایران جزء قلمرو تشیع جهان، جزء فلات ایران و قلمرو تمدن ایرانی، جزء اقیانوس هند، جزء قاره آسیا هم است، بنابراین تمامی اینها سرچشمه هویت­ساز جغرافیایی برای ایران می­باشند و ایران ذاتاً حق عضویت در سیستم­های منطقه ای را دارد که در این فضاهای جغرافیایی شکل می­گیرد.

این تئوری (مبانی جغرافیای هویت، یا بنیادهای جغرافیایی هویت­ساز )، را می­توان به تمامی کشورها تعمیم دادکه می تواند پتانسیل عضویت آنها را در سیستم­های منطقه ای و جهانی فراهم ­کند. همچنین از طریق این تئوری می­توان پی­برد که کشورها چه تعداد مبانی جغرافیایی هویت­ساز دارند و کشورها در چند سیستم می توانند عضویت داشته باشند. می­توان از طریق این تئوری سطوح اشتراک و افتراق کشورها را درآورد و جایگاه و نقش کشورها را در سیستم ژئوپلیتیـکی جهان تعیین و مقایسه کرد. این تئوری در پیش­بینی و آینده­نگری سیاست­های جهانی به ما کمک می­کند.

 

برگرفته از سایت دکتر محمدرضا حافظ نیا

نظریه جدید مفهوم ملت و فلسفه حکومت

  • PDF

 

نظریه جدید مفهوم ملت و فلسفه حکومت

ملت يک مجموعه انسانهای بهم وابسته ای است که در چارچوب جغرافیایی کشوری معین و با مرزهای مشخص ساکن و مقیم هستند. اين مجموعه انسانها بايد داراي يک نوع همنوايي و همدلی باشند. همنوايي و همدلي در شرايطي به وجود مي‎آيد که يک نوع رابطه اجتماعي بين مجموعه انسانهاي ساکن در سرزمين برقرار شود و نوعی گروه اجتماعی شکل بگیرد که بطور همزمان احساس وابستگی مکانی- فضایی با فضای جغرافیایی زیستگاه خود نیز داشته باشد... .

جهت دسترسی به متن کامل مقاله اینجا کلیک کنید.

 

برگرفته از سایت آقای دکتر محمدرضا حافظ نیا

آخرین به روز رسانی در دوشنبه 30 دی 1392 ساعت 02:49

چرخه قدرت سیاسی و صورت دولتها در ایران پس از انقلاب اسلامی

  • PDF

 

چرخه قدرت سیاسی و صورت دولتها در ایران پس از انقلاب اسلامی

 

تاریخ سیاسی پس از انقلاب اسلامی نشان داده است که چرخه قدرت در ایران در حدود 6 تا 8 سال است. یعنی هر جریان سیاسی که از طریق انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس شورای اسلامی قدرت سیاسی و تسلط بر ارکان قدرت را در ایران به دست گرفته است بعد از شش تا هشت سال بهر دلیلی، نظیر محدودیت قانونی و یا کاهش و سقوط مقبولیت عمومی جای خود را به جریان سیاسی دیگری که عمدتا جزو رقبای قدرت حاکم بوده سپرده است...

 

جهت مشاهده متن کامل اینجا کلیک کنید.

 

برگرفته از سایت آقای دکتر محمدرضا حافظ نیا


آخرین به روز رسانی در يكشنبه 01 دی 1392 ساعت 07:59

پراکنش جغرافیایی مشارکت در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

  • PDF

پراکنش جغرافیایی مشارکت در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

مراد کاویانی‌راد، استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

اشاره:

برگزاری یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری مشارکتی 73 درصدی در پی داشت که این مشارکت گسترده و نتیجه حضور، در تعارض با بسیاری از تحلیل‌ها و نظرسنجی‌ها قرار داشت. توزیع جغرافیایی پایگاه رأی‌آوری نامزدها در این دوره از انتخابات تابعی از متغییرهای همانند آرای زادگاهی و زادبومی، وابستگی نامزد به جریان‌ها سیاسی، فاصله گفتمان حاضر با گفتمان منتقد، مناظرات رسانه‌ای و... بود. با توجه به انتخاب آقای دکتر حسن روحانی به عنوان منتخب یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از جهت‌گیری ذهنیت رأی دهندگان، متأثر از رویکرد انتقادی وی و کنش سیاسی رأی دهندگان ایرانی نسبت به ‌هر هشت سال تغییر گفتمان بوده است.

مقدمه

داده‌ها و یافته‌های برآمده از انتخابات مختلف در کشور گویای آن هستند که در ایران برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ظرفیت بالایی در بازنمایی جنبش‏های اجتماعی، گفتمان‏سازی و جناح‏بندی‏های سیاسی دارد و همه را وادار می‏کند به انگیزه‏های مختلف مشارکت کنند اما از آنجا که نهادهای همبسته‎ساز در قالب سازمان‌ها، نهادها، سمن‌ها و احزاب به هر دلیل، کارایی لازم را ندارند در هر دوره، جریان سیاسی و گفتمان خاصی دست کم بر قوای قانونگذاری و اجرایی حاکم می‏شود. این که هیچ کدام از این گفتمان‌ها تاکنون نتوانسته‎اند پایدار بمانند دست کم نشان دهنده ناتوانی آنها در برآوردن وعده‌ها است. تجارب برگرفته از انتخابات گذشته گویای آن است که تاریخ ماندگاری گفتمان‌ها بین پنج تا شش سال در نوسان است اما چهار ساله بودن قانون دوره‌های انتخابات آن را به هشت سال رسانده است به دیگر سخن، دو الی سه سال آخر، انباشتگی نارضایتی‌ها را به دنبال دارد. به نظر می‌رسد کیفیت دستیابی جریان نقاد به قدرت تابعی از ماهیت و کارکرد جریان و گفتمان قدرت حاکم است. پس از گفتمان حاکم، گفتمان جریان نقاد حاکم می‌‏شود و همین روند ظاهراً تداوم خواهد یافت. به نظر می‌رسد دلیل این تداوم این است که جریان حاکم به جای این که برنامه‏ها، خواست‏ها و پسندهای خود را نهادینه کند، تلاش می‏کند، واقعیت‏های فرهنگی و اجتماعی موجود را با خود سازگار کند. چنین روندها و پویش‎هایی طی سه دهه گذشته موجب آشفتگی توزیع جغرافیایی رفتار سیاسی رأی‏دهندگان ایرانی شده است، به طوری که ترسیم الگوی فضایی و به تبع داوری و پیش‏بینی انتخاباتِ پسین را دشوار یا ناممکن کرده است.

وضعیت محیطی مشارکت در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری کشور در تاریخ 24 خرداد با حضور7/72 درصد واجدان حق رأی برگزار شد. انتخاباتی که کیفیت نتایج آن هم از منظر مشارکت رأی‌دهندگان و هم فرد منتخب تا چند روز مانده به انتخابات قابل پیش‌بینی نبود. داده‌ها و قرائن موجود نشان می‌دادند که بر خلاف رویه گذشته، رسانه‌ها اعم از دولتی و بخش خصوصی یا علاقه‌ای به گرم کردن تنور انتخابات نداشتند یا با فشارهایی رو به رو بودند که عطای پرداختن به انتخابات و تبلیغات را به لقای هزینه‌ها و برخوردهای آن بخشیده بودند از سویی حتی تربیون‌های رسمی نیز به جای دمیدن شور انتخاباتی گاه به هشدار گرایش بیشتری نشان می‌دادند. به نظر می‌رسد که تجربیات برخاسته از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در بروز این گونه واکنش‌ها بی‌تأثیر نبود. این در حالی بود که شکاف روز افزون برآمده از انتخابات پیشین عملاً در سیاست خارجی کشور را در موضع تدافعی قرار داده بود. بر این اساس نظام، به شدت نیازمند یک تحول داخلی بود که از بن‌بست موجود برهد اما پیامدهای امنیتی و حیثیتی برخاسته از انتخابات گذشته مسئولان را به کنش و واکنش‌های احتیاط‌آمیز سوق داده بود. بر این اساس، هشدارهای پیش گفته توجیه‌پذیر به نظر می‌رسید. با این حال، یک ماه مانده به انتخابات مسائلی بروز کرد که نتیجه نهایی انتخابات را به شدت متأثر کرد که از آن میان می‌توان به ناکارآمدی پدیده‌ شیخوخیت در جبهه اصول‌گرایان، ریزش پُرشتاب آرای برخی نامزدها، دگرگونی پُرشتاب در موضع تحریم انتخابات، نقش رسانه‌های خارجی در شکل­دهی به ذهنیت مخاطبان، کوشش جریان اصلاح‌طلبی برای بازگشت به قدرت، عدم ثبت نام نامزد اصلی جریان اصلاح‌طلبی، عدم‌احراز صلاحیت هاشمی رفسنجانی و مشایی، نقد برنامه‌های دولت مستقر توسط همه نامزدها و... اشاره کرد. با این حال، تا ده روز مانده به انتخابات شورمندی لازم برای برانگیختن آرای خاموش نتوانسته بود بخش عظیمی از این جمعیت معترض را همراه کند از طرفی عدم‌احراز صلاحیت هاشمی رفسنجانی بر رخوت موجود افزود. با این حال، طی دو روز مانده به انتخابات جریان رونده و چراغ خاموشی در سطح کنش سیاسی رأی دهندگان بروز کرد که بسیاری از نظرسنجی‌ها و تحلیل‌ها را دگرگون کرد. نخست آنکه جبهه اصلاحات با توجه به تجربیات برخاسته از دوره‌های نهم و دهم و نتیجه نظرسنجی ‌ها محمدرضا عارف نامزد خود را به نفع حسن روحانی کنار کشید و به جریان تردید برخاسته از حضور دو کاندیدای منتسب به این جریان پایان داد و شمار زیادی از آرا با توجه به حمایت بزرگان اصلاحات و حمایت هاشمی احراز صلاحیت نشده، پشت سر حسن روحانی تحت عنوان نامزد اعتدال قرار گرفتند. از سوی دیگر جریان اصول‌گرا با توجه به یک دهه حاکمیت و عملکرد پرانتقاد و تعدد نامزدهای انتخاباتی به نوعی در موضع تدافعی قرار گرفت. این در حالی است که داده‌های موجود عمدتاً گویای آن هستند که فرهنگ سیاسی رأی دهندگان ایرانی هر چهار سال رأی به تداوم و ‌هر هشت سال رأی به تغییر گفتمان حاکم داده‌اند از این رو، محتمل‌ترین وضعیت قابل پیش‌بینی دو مرحله‌ای شدن انتخابات بود اما برگزاری انتخابات این بار نیز خطاپذیری بسیاری از تحلیل‌ها را نشان داد. پس از برگزاری انتخابات، ستاد انتخابات کشور گزارش نهایی این دوره از انتخابات ریاست جمهوری را به شرح زیر اعلام کرد .

نامزد

روحانی

قالیباف

جلیلی

میرقائد

ولایتی

غرضی

مجموع

گرایش سیاسی

اعتدال‌گرای اصلاح طلب

اصولگرا

اصولگرا

اصولگرا

اصولگرا

اصولگرا

------

شمار آرای (میلیون)

18613329

6077292

4168946

3884412

2268753

446015

36704156

توزیع جغرافیایی مشارکت در یازدهمین دوره انتخابات

داده‌های برخاسته از ده دور انتخابات ریاست جمهوری کشور نشان داده‌اند که عواملی همانند آرای زادگاهی، آرای زادبومی، جهت‌گیری نخبگان ناحیه‌گرا، نواحی سنی‌نشین کشور، مسائل معیشتی و... مقوله شدت و ضعف مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری نواحی مختلف کشور را متأثر می‌کنند که در این میان، آرای زادبوم و نواحی سنی‌نشین کشور تقریباً در بیشتر انتخابات از وزن ژئوپلیتیک بالایی برخوردار بوده‌اند. بنا به گفته وزیر کشور در یازدهمین دوره انتخابات نزدیک به 50 میلیون و پانصد هزار نفر واجد شرایط رأی‌دهی بودند که از این میان، نزدیک به 37 میلیون نفر برابر با 73 درصد واجدان شرایط شرکت در انتخابات ریاست جمهوری حضور یافتند. که در ادامه به تشریح توزیع فضایی برخی مؤلفه‌های جغرافیایی اثرگذار در پایگاه رأی آوری نامزدها پرداخته می‌شود.

1-    آرای زادگاهی

منظور از زادگاه، شهری است که نامزد انتخاباتی متولد آنجا است تقریباً در بیشتر موارد در آن دست انتخابات ریاست جمهوری که یک مرحله­ای بوده و رئیس جمهور مستقر در دوره دوم ریاستش قرار داشته زادگاه نامزد حاضر، درصد بالایی از مشارکت و حمایت همشهریان را جذب کرده هر چند استثناها هم کم نبوده است. درباره آراء زادگاهی نامزدهای ریاست جمهوری یازدهمین دوره ویژگی­های جدول زیر قابل توجه است

نامزد انتخاباتی

روحانی

قالیباف

جلیلی

رضایی

ولایتی

غرضی

زادگاه

سرخه

طرقبه

مشهد

لالی

شمیرانات

اصفهان

کل آراء زادگاه

12366

28859

1344182

18199

230248

865867

آرای زادگاهی نامزد

8639

15994

222971

17054

18065

25211

درصد آرای اکتسابی

70

55

17

84

8

3

 

بر پایه جدول بالا، به ترتیب محسن رضایی، حسن روحانی و محمدباقر قالیباف در زادگاه خود حاضر اکثریت آراء در زادگاه خود شده­اند. شمار کل آراء به نسبت آراء اکتسابی نامزد انتخاباتی نشان می دهد به هر میزان جمعیت زادگاه کمتر باشد به همان درصد آراء افزایش می یابد به عبارتب تعلقات خویشاوندی و تباری نقش بالاتری می­یابد. هر چند در جدول بالا ذکر نشده اما در هر دو زادگاه لالی و طرقبه حسن روحانی در رتبه  دوم رأی آوری قرار داشته است. با این حال با توجه به کل آراء مأخوذه در سطح کشور آراء زادگاهی نقش بسیار کم رنگی در کلیت جایگاه نامزد انتخاباتی داشته اند.

2- آرای زادبومی

زادبوم گستره‌ای جغرافیایی است که به واسطه همانندی‌های هویتی ساکنان در بعد زبان، مذهب و تاریخ از گونه‌ای وحدت رویه در کنش اجتماعی و سیاسی برخوردار هستند و این همانندی‌ها در هنگامه‌های خاص آنها را به اشتراک در مواضع نزدیک می‌کنند. در ایران، گستره‌ای از یک یا چند استان همگون از نظر زبان و قومیت درباره نامزد ويژه‎ای که معمولاً جز شخصیت‌ها و چهره‌های ملی است به توافق نانوشته‌ای می‏رسند تا از وی حمایت کنند و معمولاً آن ناحیه پایگاه حمایتی او به شمار می‌رود. در این باره معمولاً رأی‏دهندگان برای رقابت با دیگر نواحی به داوطلب زادبوم‌شان رأی می‌دهند. اوج این وضعیت را در دور نخست نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران می‏توان مشاهده کرد. مسائل ناحیه‌ای در بسیاری از شهرستان‌ها علاوه بر ماهیت سیاسی، جناحی، گاه ماهیتی اقتصادی و توسعه‏ای نیز دارد که عمدتاً درباره عدم سرمایه‏گذاری لازم در زمینه صنعت و پیشرفت اقتصادی است و به هنگام انتخابات برای جلب حمایت و اخذ آرای مردم مورد توجه قرار می‏گیرد. در مجلس شورای اسلامی نیز شاهد شکل‏گیری فراکسیون‏های ناحیه محور هستیم که از آن طریق به اعمال نفوذ در تصمیمات مجلس می‏پردازند. بیشترین نمود اثرگذاری آرای زادبوم در انتخابات ریاست جمهوری زمانی است که رئیس جمهور مستقر در پایان دور دوم  قرار دارد. در ادامه تأثیر آرای زادبومی بر نتایج یازدهمین دوره انتخابات بررسی خواهد شد.

 

نامزد انتخاباتی

روحانی

قالیباف

جلیلی

رضایی

ولایتی

غرضی

زادبوم

سمنان

هر سه خراسان

هر سه خراسان

خوزستان و استان‌های لُرنشین

شهرستان تهران

اصفهان

کل آرای زادبوم

361207

3952058

3952058

3741583

2862776

2221799

آرای زادبومی نامزد

157133

563068

267955

1383362

316592

59106

درصد آرای اکتسابی

5/43

14

7

37

11

3

 

بر اساس جدول بالا که مبتنی بر آرا صحیح محدوده‌های زادبومی تدوین شده است به ترتیب حسن روحانی با 5/43، محسن رضایی با 37 و محمدباقر قالیباف17 درصد در جایگاه اول تا سوم آرای زاد بومی قرار گرفته‌اند. بر پایه نتایج آرای اعلام شده در هیچ یک از زادبوم‌ها، نامزدها نتوانستند بیش از نیمی از آرا را کسب کنند. به نظر می‌رسد که زاد‌بوم حسن روحانی به واسطه جمعیت کمتر و همگون‌تر، درصد بیشتری در حمایت از حسن روحانی را رهبری می‌کند. در خصوص آرای محمدباقر قالیباف و سعیدجلیلی که هر سه خراسان( شمالی، رضوی و جنوبی) زادبوم آنها به شمار می‌رود کمااینکه در دوره نخست نهمین دوره ریاست جمهوری خود را نشان داده بود نتوانست برای این نامزد اثرگذار ظاهر شود و در هر سه استان روحانی نفر اول شد. به نظر می‌رسد آرای زادبومی به نوعی برای این دو نامزد سرشکن شده است چنانچه این زادبوم یک نامزد می‌داشت احتمالاً توزیع آرای شکل دیگری می‌یافت و آرای جلیلی به سود قالیباف یا بالعکس هدایت می‌شد. درباره آرای محسن رضایی، به واسطه خاستگاه قومی وی(لر بختیاری)، بخش عمده‌ای از آرای این نواحی به سود وی جذب شده است و تنها نامزدی است که آرای زادبومی او معنادار است و در سه استان مقام نخست را کسب کرد و در دیگر استان‌ها لرنشین دست کم نفر دوم است. به دیگر سخن، در استان‌های خوزستان(واقع شدن زادگاه در این استان)، چهار محال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد به واسطه سکونت بخش قابل توجه اکثریت لر بختیاری نفر اول و به واسطه پیوستگی قومیتی با استان‌های لرستان و ایلام در جایگاه دوم قرار گرفته است. در خصوص آرای علی اکبر ولایتی باید گفت که تهران بر خلاف دیگر استان‌های کشور از نظر جمعیتی مهاجرپذیر و به شدت ناهمگون است دیگر آنکه نیمی از جمعیت این شهر در انتخابات شرکت نکردند و از همه مهم‌تر آنکه رویکرد بخش قابل توجهی از جمعیت تهران ملی محور است تا ناحیه‌گرا. از این رو آرای زادبوم برای علی اکبر ولایتی بی‌معناست. در خصوص آرای سید محمد غرضی اصفهانی‌ها تا کنون نشان داده‌اند که آرای آنها کمتر ماهیت زاد‌بومی دارد به گونه‌ای که مصطفی معین در دوره نهم و محمد غرضی از رقبای خود عقب‌تر افتادند و در این دوره غرضی فقط توانست سه درصد آرای استان را کسب کند.

3- نواحی سنی‏نشین

جمعیت اهل سنت ایران، نزدیک به10 درصد کل جمعیت ایران برآورد می‌شود که در قالب مذاهب حنفی و شافعی نمود یافته است. از جمله شناسه‏های جغرافیایی اهل سنت ایران ناپیوستگی سرزمینی، ناهمگونی زبانی و تنوع در گرایش‏های فرهنگی و سیاسی و به دنبال آن تجربیات ناهمسان سیاسی و اجتماعی است. پیروان مذهب حنفیه عمدتاً در قالب ترکمن‌ها در شمال و شمال خاوری کشور و بلوچ‏ها در خاور و به ویژه جنوب خاوری کشور پراکنده‌اند و شافعی‌ها در استان‏های کردستان و باختر آذربایجان غربی و بخش هایی از استان‌های هرمزگان و فارس سکونت دارند. در هر کدام از این گستره‌ها جریان‏های سیاسی، گروه‏های مرجع و تا حدودی مطالبات متفاوت هستند. برای نمونه، در انتخابات نواحی اهل سنت حنفی بلوچ، مولوی‌ها به عنوان گروه مرجع، نقش عمده‏ای در جهت‏دهی آرا و گزینش ریاست جمهوری دارند. این در حالی است که در نواحی اهل سنت کردنشین غرب کشور، گروه‏های مرجع تنوع بیشتری دارند که در قالب سه گروه احزاب سیاسی(قانونی و غیرقانونی)، گروه‌های مذهبی و تحصیل‌کردگان دانشگاهی به عنوان گروه‏های مرجع، کارکرد بالایی در ناهمگونی آرا در گزینش داوطلبان دارند. با وجود این، در گستره انتخابات ریاست جمهوری همگونی بیشتری دیده می‌شود. مروری بر انتخابات ریاست جمهوری نشان می‌دهد معمولاً داوطلبانی که گرایش‌های معتدل‌تری داشته‏اند، از شانس بیشتری در این نواحی برخوردار بوده‏اند. پدیده‌ای که در انتخابات دور یازدهم کاملاً هویدا بود. در استان‌های سیستان و بلوچستان حسن روحانی به عنوان نماینده جریان اعتدال با بیش از770 هزار رأی نفر اول و محمد باقر قالیباف با بیش از 109 هزار رأی نفر دوم بود که این اختلاف بسیار معنادار است. در استان کردستان نیز حسن روحانی با بیش از 438 هزار رأی نفر اول و محمدباقر قالیباف با بیش از 75 هزار رأی نفر دوم بود که در اینجا نیز اختلاف آرا بسیار معنادار است. در کنار این مسائل هم طرح مسئله اقوام از سوی نامزدها به ویژه حسن روحانی در قالب مفاد بند 9 اطلاعیه اقوام و مذاهب و ادیان ایشان که: تغییر نگاه امنیتی نسبت به اقوام و فرهنگ‌های ایرانی و تبدیل ساختار و روش‌های سیاسی-امنیتی به نظام مدیریت علمی و کارآمد، به‌منظور استفاده‌ی بهینه از منابع بکر و سرشار مادی و انسانی این مناطق در این خصوص در جلب اکثریت این آرا بی‌تأثیر نبوده است. روحانی در بیانیه شماره ۳ از جمله موضوعاتی که به آنها اشاره کرد تدریس زبان مادری ایرانیان (کردی، آذری، عربی و...) به طور رسمی در سطوح مدارس و دانشگاه‌ها دراجرای کامل اصل ۱۵ قانون اساسی است. او همچنین بر تبعیض وارده بر اقوام و تغییر نگاه امنیتی نسبت به اقوام و فرهنگ‌های ایرانی نیز تأکید کرد.

نتیجه‌گیری

توزیع جغرافیایی آرا در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تابع طیفی از متغیرها بود. که در این میان ویژگی فرهنگ سیاسی رأی دهندگان ایرانی در قالب جامعه هر چهار سال رأی به تداوم و ‌هر هشت سال رأی به تغییر گفتمان حاکم از همه اثرگذاری بیشتری داشت. دیگر آنکه این بار به جز محسن رضایی و حسن روحانی آرای زادبومی مـتأثر از تعدد نامزدها و نگرش ملی محور کم‌رنگ‌تر از گذشته نمود داشت. و آرای اهل سنت نیز به سان دوره‌های گذشته جهت‌گیری کاملاً اصلاح‌طلبانه داشت. از میان 31 استان کشور حسن روحانی با تفاوت بالایی در 28 استان نفر اول بود. بر این اساس، رویکرد غالب نوعی وحدت رویه در خصوص نه گفتن به گفتمان مستقر و حامیان آن نیز دیده می‌شد که در این میان به حق یا نا حق سعید جلیلی نماینده آن تعریف شد دیگر آنکه در شهر قم که انتظار می‌رفت به واسطه ویژگی‌های خاص خود گفتمان فکری حامی جلیلی برنده باشد حسن روحانی نفر اول شد. از این رو، رأی به تغییر گفتمان هشت ساله مؤثرترین عامل در توزیع جغرافیایی آرای این دور از انتخابات بوده است.