نقش ژئواستراتژی در سیاست های آفندی و پدافندی روسیه

  • PDF

نقش ژئواستراتژی در سیاست های آفندی و پدافندی روسیه

محمدرضا محمد هیودی ؛ دانشجوی دکتری جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی

( این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید )

پس از شکست پادشاهی قدرتمند سوئد از روسیه و در زمان پطر کبیر قدرتمند ترین امپراتوری تزاری ، وی در صدد تغییر ساختارهای سیاسی روسیه بر آمد و با تغییر و تحول در امور سیاسی ، اقتصادی ؛ نظامی و مذهبی ؛ و با سفر به کشورهای اروپایی پیش رو در صنعت و فن آوری آن زمان که در صنعت کشتی سازی و دریانوردی توسعه یافته بودند ، خود شخصا به فراگیری این صنعت پرداخته و با دعوت از متخصصین این علم به روسیه ، نخستین صنعت کشتی سازی و توجه به نیروی دریایی و دریانوردی در روسیه را پایگذاری کرد ، و این شروعی بود بر توجه روسیه به جغرافیا و اهداف و ایده هایی که در پس این سیاست قرار داشت در واقع استراتژی روسیه را شکل داده و ژئواستراتژی در این کشور مد نظر قرار گرفت .بعد از این دوره حضور ناوگان روسیه در دریا و توجه به جغرافیا و اهداف سیاسی آن که استراتژی را شکل می داد جغرافیای راهبردی را در این کشور تسریع کرد . پس از پطر کبیر جانشینان او با اشاره به وصیتی که به وی منتسب می باشد برای رسیدن به آب های گرم بین المللی ، توجه به ژئواستراتژی را دنبال کرده و با سیاست توسعه طلبی ارضی و دست اندازی به سرزمین های ورای مرزهای روسیه بخصوص در آسیای مرکزی و قفقاز جغرافیای راهبردی را در این کشور نهادینه کردند . در دوره های بعدی بخصوص در زمان انقلاب کمونیستی سال 1917 در روسیه ، در یک مقطع زمانی کوتاه حاکمان روسیه به دلیل ایدئولوژی مارکسیستی و مبارزه با استعمار و کاپیتالیسم توجه به جغرافیای راهبردی کم رنگ شد و گفتمان سپردن سرزمین های تصرف شده را به ملت های آنها بیان کردند و از عقب نشینی روسیه به مرزهای خود سخن به میان آوردند . اما دیری نپایید که حاکمان روسیه مجددا ژئواستراتژی را در سیاست های خودشان مورد توجه قرار داده و با اعلام استقلال جمهوری های همسایه روسیه و قرار دادن آنها زیر چتر شوروی توجه جدی به جغرافیای راهبردی را مد نظر قرار دادند . در زمان جنگ سرد روس ها این استراتژی جغرافیایی را با جدیت دنبال کرده و با نفوذ به جهان دریایی و پیش روی در آن و در یک مقطع زمانی پیش افتادن از غرب در دریاهها ، استراتژی جغرافیای روسی را به اوج خود رساندند . اما در ادامه به دلیل مشکلات داخلی و عدم توازن منابع و قدرت سیاسی با سیاست خارجی و راهبرد جغرافیایی این کشور و عقب ماندن در صنایع و فن آوری روز نسبت به غرب و دخالت نظامی در افغانستان ؛ در اوایل دهه 80 میلادی به تدریج از جهان دریایی و راهبرد جغرافیایی خود عقب نشینی کرده و در پایان این دهه و اوایل دهه نود میلادی به فروپاشی این کشور انجامید . در اوایل دهه نود میلادی یلتسین و وزیر خارجه وی کوزیروف سیاست راهبردی اتلانتیک گرایی و نزدیکی به غرب را در پیش گرفت ؛ اما به دلیل عدم پذیرش و همراه نبودن غرب با این استراتژی و پایبند نبودن به وعده های داده شده ؛ منجر به رشد ملی گرایی روسی و فعال شدن کمونیست ها و اورآسیا گرایان که خواهان قدرت از دست رفته شوروی سابق بودند گردید و سر انجام منجر به روی کار آمدن پوتین شد که طرفدار استراتژی روسیه ای قدرتمند و مستقل از غرب بوده و کشورهای همسایه را حوزه نفوذ خود دانسته و با هر راهبردی که به نفوذ بیگانگان به این منطقه باشد مقابله کرده و میکند .  اکنون این سوال پیش می آید که روسیه چه راهبردهایی را برای مقابله با غرب و رقیبان بر اساس شناختی که از جغرافیای خود دارد را در پیش گرفته و رفتارهای ژئواستراتژیک آن درآینده چگونه است ؟

در تهاجماتی که توسط سوئد کشور قدرتمند آن دوران و بعد از آن ناپلئون و آلمان نازی که به سرزمین  روسیه صورت گرفت ؛ همیشه توجه روس ها به جغرافیا و استراتژی های برگرفته از آن ؛ از جمله سرزمین های وسیع و بری ، کوهها و ارتفاعات صعب العبور و مشکلات عبور و مرور کریدوری و جاده ای و سرمای حاکم ، رهبران این کشورها به کرات ، استراتژی جغرافیایی سرزمین سوخته چه در بعد طبیعی و انسان ساخت را برای مغلوب کردن دشمن خود در پیش می گرفتند . این راهبرد در دوره های بعد نیز در سیاست خارجی روسیه به نحو و اشکال مختلفی بر اساس موقعیت جغرافیایی و مقاطع زمانی و توجه به شاخص های متغییر و جدید که در اثر تاثیر فن آوری صنعتی بوجود می آمد ادامه پیدا کرد . به از پیروزی شوروی در جنگ جهانی دوم ، این کشور کنترل بر جنبه راهبردی اروپای شرقی و مرکزی را به دست آورد و در اوج حنگ سرد و در دهه هفتاد میلادی این هارتلند ، قدرت خود را بصورت خزنده به حلقه مهار که غرب پیرامون اورآسیا ترسیم کرده بود گسترش داده و در آسیای جنوب شرقی ، خاورمیانه ، آفریقای زیر صحرا و کارائیب به حوزه دریایی نفوذ کرد . بعد از جنگ سرد و سقوط شوروی و با روی کار آمدن دولت اتلانتیک گرای روسیه در یک مقطع زمانی کوتاه به علت عدم همراهی غرب کنار رفته و دولت اقتدار گرای پوتین روی کار آمد . این دولت در شروع کار ، اولین و دومین اصول مفهومی خودرا در سال 92 و 93 میلادی اعلام کرد وبا هر گونه راهبرد جغرافیایی که از طرف دشمن احتمالی برای حضور و نفوذ در قلمرو خارج نزدیک  و دور روسیه باشد مقابله خواهد کرد . این راهبرد در دوران ما با توجه به سیاست های غرب نسبت به روسیه از دیدگاه ژئواستراتژی در سیاست روسیه تشدید و به جد پیگیری می شود ؛ و این استراتژی جغرافیایی با تصرف شبه جزیره کریمه که در واقع توجه جدی روسیه به ژئواستراتژی و سر پل عملیاتی نیروی دریایی روسیه در منطقه و جهان است و پایگاه روسیه در این شبه جزیره را به مرکز روسیه برای اقدامات لجستیکی و پشتیبانی نیروی دریایی فراهم می کندآغاز شد. در بعد دیگر ژئواستراتژی، توجه روسیه به نیروی زمینی بوده که مهمترین ابعاد پدافندی و آفندی آن در اروپای شرقی است و مهمترین شاخص آن در کوتاه مدت اوکراین و در بلند مدت توجه به منطقه بالتیک و لهستان می باشد ؛ که در این زمینه غرب از حساسیت و ضعف روسیه در این دو منطقه اگاه بوده و با پیش دستی در این دو منطقه نیروی دفاعی و تهاجمی خود را چه در بعد نرم افزاری وسخت افزاری و ایجاد ساختارهای دفاع هوایی و زمینی تثبیت کرده و در واقع از دیدگاه ژئواستراتژیک روسیه را در تنگنای قرار داده است . راهبرد روسیه برای برخورد با این مسئله می تواند ایجاد ساختارهای چند لایه دفاعی و استفاده از آفند نرم افزاری در این دو منطقه باشد ؛ همانطور که از این دو سیستم در ورای مرزهای خود استفاده میکند و لزوما نمی تواند آفند نظامی باشد . استراتژی روسیه در ابعاد دیگر نیز فعال بوده و آن حضور نیروی نظامی در ورای مرزهای خود بصورت عملیاتی ( سوریه ) می باشد ؛ که استفاده از پایگاههای دیگر کشورها (آسیای مرکزی و اخیرا ایران ) نیز صورت میگیرد . بنابراین روسیه از سه منطقه ژئوپلیتیک همانند ایران ، چین و غرب سرزمین خود در اروپای شرقی که زیر مجموعه حوزه ژئواستراتژیک بزرگتر ( اوراسیا ، پاسفیک و اقیانوس هند ) می باشند و اقدام به اتحاد راهبردی با دو کشور فوق و ایجاد استراتژی آفندی و پدافندی در غرب سرزمین های خود و اروپای شرقی و توجه به ژئوپلیتیک امنیتی ، به دنبال دفاع از مرزها و حوزه نفوذ خود در مقابل غرب و افزایش حوزه های نفوذ در آینده با استفاده از مولفه های ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک می باشد.


آخرین به روز رسانی در يكشنبه 04 تیر 1396 ساعت 06:17