در پی جنگ مستقیم میان ایران و اسرائیل، ما با بازتعریف کمسابقهای از رابطه ملت و دولت در ایران مواجه شدیم که در آن مداحی ــ بهعنوان ابزار سنتی عزاداری شیعه ــ به یک میدان پیچیدهی فرافکنی قدرت، هویت، وطن دوستی و اعتراض تبدیل شد. جمهوری اسلامی پس از این تقابل، کوشید از ساحت صرفاً مذهبیِ هیئتهای حسینی عبور کرده و آنها را به پایگاهی برای بازنمایی «وطن شیعی» در قالب «ایرانِ حسین» بدل سازد. این دگردیسی در سطوح مختلفی نمود یافت: هم در سطح ارادهی حاکمیت، هم در بطن جامعه، و هم در لایههای نمادین هویت فرهنگی.
در سطح حاکمیتی (ژئوپلیتیک از بالا)، رهبری جمهوری اسلامی بهوضوح جهتگیری جدیدی را ترسیم کرد. آنجا که در مراسم عاشورا خطاب به مداح بیت گفت: «ای ایران را بخوان»، در واقع فرمانی سیاسی برای ملیسازی مداحی مذهبی صادر شد. اندکی پیش از آن نیز، شعار رسمی محرم سال ۱۴۰۴ «ایران حسین تا ابد پیروز است» اعلام شد؛ شعاری که بهوضوح از امتگرایی سنتی اسلامی فاصله گرفت و به بازترسیم صحنه کربلا در پایگاه جدید حسین، ایران، پرداخت. در هیئتها، برای نخستینبار پرچمهای سهرنگ جمهوری اسلامی، در کنار پرچمهای «یا حسین» و «یازهرا» نصب شد؛ نمادهایی که نشان میداد عاشورا دیگر نهتنها روایت مظلومیت، بلکه عرصهی بازسازی هویت ملی در بستر دینی است.
اما آنچه این تحولات را پیچیدهتر میسازد، بازتاب مداحی در بستر جامعه است؛ جاییکه «مداحی ایرانیشده» نهفقط در امتداد خواست حاکمیت، بلکه گاه در تقابل با آن شکل گرفته بود. مثال مهم، شهری شدن ژئوپلیتیک معنوی در هیئتهای یزد است. در آنجا مداحیها با زبانی دوپهلو، کنایهزن و گاه اعتراضی ظاهر شدند. مداحی معروف «ای مستِ ملک ری، خانهات خراب» نهتنها یزید تاریخی، بلکه به تعبیری حاکمان مستبد معاصر را هدف قرار میدهد. لحن پرخاشگر، آمیخته با زبان فارسی ناب و استعارههای سیاسی، هیئت را به سکوی فریادِ فروخوردهی طبقهی متوسط و مردمی بدل میکند که دیگر تنها مستمع روضه نیستند، بلکه فاعلان گفتماناند.
این خیزش شهری از پایین، امسال و پس از جنگ با نواهایی ایرانیزه شده ادغام شده بود تا «دوباره می سازمت وطن» به خط مقدم مداحی حسینی تبدیل شود. این کنش های سیاسی از پایین، بهخوبی نشان میدهد که مداحی امروز دیگر انحصاراً تریبون حاکمیت نیست؛ بلکه به میدانی برای بازتملک عاشورا توسط تفکرات جایگزین در جامعه بدل شده است. از سوی دیگر، نوعی ملیگرایی شیعی در این مداحیها به چشم میخورد: از استفاده از اشعار فردوسیوار گرفته تا بازخوانی اسطورههای ایرانی در بستر کربلا، تا حضور واژههایی چون «وطن»، «خاک ایران»، و «ایران عاشورا» در مداحیها.
چیزی که به ادغام بیشتر کنش های گفتمانی از بالا و پایین می انجامید، کنش های «درونی» است، جایی که دو بال هویت ایرانی در متن جامعه دوباره ادغام می شوند: هویت ملی ایرانی و مذهبی شیعی.
«الهیات وطنی» چیزی بود که در متن جامعه و در مراسمات مذهبی در میان مردم کمتر سیاسی به چشم می خورد.
در چنین فضایی، مداحی نه ابزار صرفاً آئینی است، نه فقط پروژهی سیاسی حاکمیت، بلکه ساختاری چندوجهی است که ژئوپلیتیک از بالا (هویتسازی رسمی)، از درون (بازملیسازی امر دینی) و از پایین (مقاومت فرهنگی) را در خود تلفیق میکند. این پدیده، بیش از آنکه بازتاب گذشته باشد، حامل شکل نوینی از ژئوپلیتیک مذهبی بومیشده است که عاشورا را نه در کربلا، که در ایران و در نبردهای موشکی با اسرائیل بازروایت میکند؛ با طعمی ایرانی، صدایی دوگانه، و هویتی در حال پوستاندازی
نتیجه واضح است: «بازگشت به ایران» راهی است انکارناپذیر برای امتداد هر حکومتی که بر یک سرزمین تمدنی حکمرانی می کند.
حسن نورعلی، انجمن ژئوپلیتیک ایران
