دکتر مراد کاویانی راد، عضو هیأت مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران و هیات علمی دانشگاه خوارزمی
در کمتر از هشت ماه و در میانه مذاکرات با ایالات متحده، دو جنگ گسترده پُرهزینه بر کشورمان تحمیل شد که طی هر یک از این جنگها دهها تَن از کارگزاران سیاسی-نظامی و هزاران تَن از مردم عادی به شهادت رسیدند و زیرساختهای نظامی و غیرنظامی بسیاری نیز ویران شدند. جنگ دوم پس از نزدیک به چهل روز در فروردین ماه به آتشبس دو هفتهای و گفتگوهای ایران و آمریکا در پاکستان انجامید آن هم به جایی هم نرسید و پس از سپری شدن دو هفته توسط رئیس جمهور آمریکا مجددا آتشبس تمدید شد. با این حال، مذاکرات آتشبس طرفین در وضعیتی حساس و مبهم قرار دارد. وضعیتی که ترکیبی از تداوم آتشبس شکننده و بُنبست در مذاکرات رسمی است با این حال، دو طرف از طریق واسطهها بهویژه پاکستان و با اعلام مواضع مختلف و گاه معارض در حال رایزنی و مبادله طرحهای چند بندی با اولویتهای متفاوت هستند.
این در حالی است که در قالب همین آتشبس شکننده، دو طرف بارها یکدیگر را به شکستن آن متهم کردهاند؛ ایران محاصره دریایی آمریکا را نقض آتشبس میداند و آمریکا نیز اقدامات ایران در بستن تنگه هرمز را همانند همین رفتار تلقی میکند. بازتاب درهمتنیدگی اقدامات دو کشور که با تداوم انسداد تنگه هرمز و اختلال در عرضه انرژی و عدم قطعیت در گفتگوها همراه شده افزایش شدید بهای جهانی نفت را در پی داشته است. هر چند آتشبس موقت (نه صلح و نه جنگ) همچنان برقرار است اما به واسطه اختلافات راهبردی و عمیق میان طرفین بسیار شکننده و در معرض خطر است. در وضعیت موجود، ایران در پی تفاهمی برای پایان دائمی جنگ در منطقه است که به پایان محاصره دریایی، لغو کامل تحریمهای اقتصادی، خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه و تضمینهایی علیه هرگونه اقدام نظامی آینده علیه ایران بینجامد و آمریکا بر خلع سلاح هستهای، توقف برنامه موشکی، گشودن تنگه هرمز و فعالیتهای منطقهای ایران بهویژه بَر سَر محور مقاومت تأکید دارد.
بررسی و واکاوی مطالبات طرفین، گویای تفاوت و تضاد آشکار اولویتهای دو کشور است. مسئلهای که توافق پایدار را دست کم در کوتاه مدت ناممکن و تداوم دو سناریوی آتش بس کنونی و از سرگیری جنگ در آینده نزدیک را محتمل میکند. تحقق توافق پایدار نیازمند انعطافپذیری و بده-بستان است که هیچ یک از طرفین درگیر، تمایلی برای واگذاری امتیاز نشان نمیدهند. ظواهر امر هم گویای آن است که دو کشور تمایلی به فرسایشی شدن جنگ ندارند اما حاضر به تغییر اولویتها، ابزارها و رویکردها هم نیستند.
بررسی مواضع مقامات ایالات متحده نشان میدهد که محاصره دریایی ایران که به افت درآمدهای نفتی کشورمان انجامیده ابزار توانمندی است که با توجه به پیامدهای تورمی که بر اقتصاد لرزان و جنگ زده ایران داشته است طی ماههای آینده میتواند به تشدید نارضایتیهای عمومی و خیابانی شدن آنها بینجامد در صورت تداوم میتواند ایران را به واگذاری امتیازات مد نظر آمریکا وادار کند. واشنگتن نیز طی همین مدت بارها در قالب طرح بینتیجه بودن مذاکرات، بر در پیش گرفتن گزینه نظامی علیه ایران تاکید کرده است.
در جنگ چهل روزه، ایالات متحده متحمل میلیاردها دلار خسارت شد و جنگ را بدون دستیابی به اهداف و خواستههای اعلامی خود، شکست تلقی خواهد کرد. وضعیتی که به افت شدید حمایتهای داخلی از سیاستهای جنگطلبانه و قدرتیابی مجدد دموکراتها در ساختارِ قدرت در این کشور میانجامد. از این رو، در کوتاه مدت منافع جهانی (بهویژه در تنگه راهبردی هرمز) و منطقهای آمریکا حکم میکند که از طریق تشدید فشارهای اقتصادی در قالب تداوم و تشدید محاصره دریایی و محدودسازی فروش نفت ایران و از سرگیری حملات نظامی هواپایه اما محدود و پرخسارت که این بار برخلاف دور نخست که اهداف نظامی اولویت داشتند، معطوف به تأسیسات نفتی و زیرساختهای انرژی خواهد بود. فشارهایی که بتواند ایران در مذاکراتی که احتمالا در آینده نزدیک از سر گرفته خواهند شد وادار به امتیازدهی کند.
وضعیتی که مقامات کاخ سفید میدانند که ایران سامانههای شلیک موشکهای دوربرد و پهبادی توانمندی برای مقابله دارد میتواند به سرعت به راهبرد مینگذاری تنگه هرمز بازگردد. وضعیتی که پیامدهای آن سراسر جهان را درگیر رکود و تورم بیسابقهای خواهد کرد.منافع ایالات متحده در کوتاه مدت برای کسب امتیاز، احتمال بروز جنگ را طی روزهای آینده با محوریت حمله به زیرساختهای انرژی تقویت میکند. جایی که نیازمند دقت و همگرایی جدی میدان و دیپلماسی در ج.ا.ایران برای واکنش مناسب در برابر تحولات پیشِ رو در تامین منافع و امنیت ملی است.
