دکتر مراد کاویانی راد، عضو هیأت مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران و هیات علمی دانشگاه خوارزمی
بیش از دو ماه از تحمیل جنگ فراگیر و پرخسارت 40 روزه به کشورمان میگذزد. طی این بازه زمانی میلیاردها دلار خسارت مستقیم، غیر مستقیم و هزینههای روزانه بر کشور تحمیل شده است که بازسازی آنها نیازمند میلیاردها دلار سرمایهگذاری و دست کم یک دهه زمان است.
این در حالی است که اقتصاد کشورمان پیش از این در چنبرهای از بحرانهای چندلایهای گرفتار آمده بود که ریشه در علل ساختاری درهمتنیده و همافزای مانند تحریمهای فلجکننده چند دههای، ناکارآمدیهای مدیریتی و ساختارهای رانتی دارد. امروز افزون بر این علل و زمینهها، آسیبهای جنگ 40 روزه و تحریم دریایی کشورمان بر گستره و ژرفای این بحران افزوده و پیامد این بحرانهای چندلایه، سقوط ارزش ریال و تورم توقفناپذیری است که معیشت مردم را نشان گرفته و به نارضایتی گستردهتر از پیش انجامیده و پیامدهای این بحران، امنیت و ثبات کشور را دستخوش منافع بیگانگان کرده است.
در کنار این چالشها، پس از دو و نیم ماه از آغاز جنگ تحمیلی، کشور در شرایط برزح راهبردیِ نه جنگ، نه صلح قرار گرفته است. وضعیتی پیچیده که در عمل دست کمی از جنگ تمامعیار ندارد و حتی گاه خطرناکتر مینماید. هر چند، درگیری نظامی مستقیم فعلا و در ظاهر فروکاسته است اما زمینه برای گفتگو و صلح طرفین جنگ نیز فراهم نیست و کشور در عدمقطعیتها شناور است. این وضعیت کارگزاران و تصمیمسازان را در تنگنای الزامات بازگشت به جنگ (بقا) و بازگشت به زندگی عادی (توسعه) گرفتار کرده است. پیامد چنین بُنبستی، خود را قالب تعلیق در سیاستگذاری و تصمیمگیریهای محتاطانه و متناقض و تعویق اقتصادی و فرار سرمایه به واسطه نبود امنیت پایدار و دورنمای مبهم نمایان کرده است. از این رو، هر لحظه تداوم وضعیت آتش بسِ موجود که با رفع تحریمها، محاصرههای اقتصادی و تضمینهای امنیتی برای عدم تجاوز مجدد همراه نیست، بر ثبات، منافع و امنیت ملی هزینه تحمیل میشود و به سود متجاوزان است که بدون تحمل هزینههای جنگ، کشورمان را در وضعیتی نگاه داشته است که نه وضعیت جنگ مشخص است و نه پیگیری بازسازی ممکن. در وضعیت نه جنگ و نه صلح یا همان منطقه خاکستریِ پیش رو، تهدیدها خواه در شکل نظامی و خواه غیرنظامی امنیت و منافع ملی را به صورت فرسایشی، غیرمستقیم و چندبعدی هدف قرار دادهاند.
تداوم این وضعیت، کشورمان را در چنبره فرسایش، تعلیق سیاستگذاری و ترس از تصمیم، گرفتار کرده است و هر روز که از این برزخ تعلیقی میگذرد، هزینه خروج از آن برای ثبات و بقای سیاسی و اجتماعی کشورمان به صورت فزاینده، روندی تصاعدی به خود میگیرد.در چنین وضعیت خاکستری و برزخی تعلیقی ناگزیر از پذیرش این حقیقت هستیم که راه حل فوری، قاطعانه و کم هزینهای وجود ندارد و تداوم رویکردهای موجود نیز تشدید روند ناکارامدی و نارضایتی است. از این رو، امروز کشورداری نیازمند راهبرد ملی منسجم مبتنی بر واقعیات میدانی است. به واسطه وجود متغیرهای مختلف پیشبینی مدت زمان باقیماندن وضعیت «نه جنگ و نه صلح» ناممکن مینماید. تحقق توافق پایدار نیازمند انعطافپذیری و بده-بستان است که هیچ یک از طرفین درگیر، تمایلی برای واگذاری امتیاز نشان نمیدهند.
در واپسن پاسخ ایران به آمریکا، پیششرطهای برداشتن همه تحریمها، آزادسازی پولهای بلوکهشده، جبران غرامت و خسارتهای ناشی از جنگ توسط دشمن، به رسمیت شناختن حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و پایان جنگ در همه جبههها مطرح شده است و آمریکا بر خلع سلاح هستهای، توقف برنامه موشکی، گشودن تنگه هرمز و فعالیتهای منطقهای ایران بهویژه بَر سَر محور مقاومت تأکید دارد. هر چند در ظاهر دو کشور تمایلی به فرسایشی شدن جنگ ندارند اما حاضر به تغییر اولویتها و رویکردها هم نیستند در عین حال، پیششرطهای ایران گویای آن است که از پیگیری کامل مطالبات خود کوتاه نمیآید.
در هنگامهای که پیششرطهای دو طرف بنبست را کامل کرده است، بدترین تصمیم، تصمیم ناقص و تصمیم نگرفتن برسر تداوم تعلیق است هرگونه راهکار باید بر پایه واقعبینی، کاهش هزینههای فرسایشی و خلق گزینههای جدید طراحی شود.از دیگر سو، همگرایی منافع قدرتهای منطقهای و جهانی شرایطی را پدید آورده است که نمیتوان بدون بده-بستان از بحران خارج شد و تداوم تعلیق و فرسایش را کم هزینه کرد. بر این اساس، اولویت تصمیمات بر جلوگیری از فروپاشی معیشت بهویژه در خصوص طبقات آسیبپذیر، بازسازی حداقلی زیرساختها و سامانههای حیاتی (آب، برق و بنادر) است، بازنگشتن به جنگ و کوشش برای قبولاندن نقش چین و دیگر نهادهای بین المللی به عنوان ضمانت توافق پایدار صلح.
