در تحولات معاصر روابط بینالملل، جهان از نظامهای خطی و قطبی به ساختارهای پیچیده، چندمرکزی و شبکهمحور تغییر یافته است. این روند به واسطه جهانیشدن اقتصادی و فناوری، چندسطحی شدن حاکمیتها و افزایش بازیگران غیردولتی شکل گرفته است. مفهوم «قدرت شبکهای» که فراتر از قدرت مکانی است، محور اصلی تحولات ژئوپلیتیکی امروز است.
قدرت شبکهای یعنی توانایی ایجاد، حفظ و مدیریت گرهها، پیوندها و قواعد شبکه که جریانهای اطلاعات، انرژی و سرمایه را شکل میدهند.
زنگهزور نقطهای حیاتی در قلب شبکههای قدرت است؛ کنترل آن دیگر فقط به تصرف زمینی نیست، بلکه تسلط بر قواعد، استانداردها و تضمینهای مالی و گمرکی اهمیت دارد.
حضور حداکثری آمریکا در این منطقه به معنای اعمال دکترین مهار ایران، روسیه و چین است که باعث کاهش اهرمهای سنتی ایران در ترانزیت و فشار امنیتی در مرزها میشود.
چین و روسیه مسیرهای جایگزین را توسعه میدهند و این چالش جدی برای ایران است که باید به هاب مکمل تبدیل شود.
سیاستگذاری راهبردی ایران باید بر موارد زیر متمرکز شود:
۱. مذاکره مستقیم و صریح با آمریکا؛ بدون این گام، سایر راهبردها بیثمر است.
۲. تقویت زیرساختهای ترانزیتی و لجستیکی در مسیرهای جایگزین با همکاری روسیه، هند و منطقه.
۳. فعالسازی دیپلماسی شبکهای برای شکلدهی کنسرسیومهای منطقهای.
۴. مشارکت فعال در نُرمسازی و قواعد منطقهای ترانزیتی.
۵. توسعه دیپلماسی نرم و تقویت توان اطلاعاتی اقتصادی.
۶. افزایش توان بازدارندگی در مرزها همراه با تعامل منطقهای.
سه سناریوی محتمل برای زنگهزور:
• تسری نفوذ غرب و تبدیل منطقه به هاب تحت کنترل آمریکا
• تعادل رقابتی میان چین، روسیه و غرب
• منزویشدن ایران در صورت ناتوانی در مدیریت شبکهای
در نهایت، ایران باید از بازیگری صرفاً مکانی به بازیگری شبکهای فعال تبدیل شود و با رویکردی جامع، چندلایه و مبتکرانه، جایگاه ژئوپلیتیکی خود را حفظ کند.
دکتر مصطفی قادری حاجت، دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس
