دکتر مراد کاویانی راد، عضو هیات مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران و هیات علمی دانشگاه خوارزمی
اعمال محاصره دریایی علیه یک کشور مستقل، در صورت نبود مجوز شورای امنیت، اقدامی تجاوزکارانه و مصداق حمله نظامی است. وضعیتی که امروز در قالب محاصره دریایی علیه کشورمان رخ داده است.
راهبرد مهار به عنوان دکترینی سیاسی- نظامی و استراتژی ژئوپلیتیکی ریشه در سیاست چند دههای مهار ایالات متحده در برابر شوروی دارد و بر این استدلال استوار بود که رژیم شوروی ذاتاً توسعهطلب است و باید نفوذ آن محدود شود. سیاستی که امروز به شکلهای پیچیدهتر و در برابر دیگر کشورها از جمله ایران به کار گرفته شده است.
واقعیت آن است که ماهیت قدرت و منزلت ژئوپلیتیک ایران در سنجش با شوروی دیروز و روسیه و چین امروز هرگز چالشگر موقعیت هژمون ایالات متحده در مقیاس جهانی نبوده و نخواهد بود. از این رو، ریشه استدلال و ادارک راهبرد مهار ایران را باید در جایی دیگر پی گرفت که مانع از آن شد گفتگوهای ایران و آمریکا در پاکستان برای پایان دادن به تنش و جنگ به فرجام برسد.
بررسی و واکاوی مواضع کارگزاران سیاسی-نظامی ایالات متحده درباره ایران در چند ماه گذشته نشان میدهد که محاصره دریایی ایران و بُنبست مذاکرات در دو مقیاس منطقهای و جهانی و بر سر دو مسئله هستهای و تنگه هرمز را میتوان واشکافی کرد:
در مقیاس منطقه ای، ایالات متحده خود را ملزم به حفظ امنیت رژیم صهیونیستی میداند و در این باره نیز از هیچ اقدامی فروگذاری نمیکند. این در حالی است که از نگاه رهبران اسرائیل، ج.ا.ایران خطرناکترین تهدید برای امنیت و بقای این رژیم است. از چنین منظری برنامه هستهای و قدرت موشکی بالستیک ایران «تهدید وجودی» اسرائیل به شمار میآیند و راهبرد محور مقاومت نیز چالش نظامی پایدار رژیم است که معادلات بازدارندگی و بازترسیم ژئوپلیتیک منطقه را بر هم میزنند. از این رو، راهبرد منطقهای و شروط مذاکره آمریکا با ایران، کاملا اسرائیلمحور است و به کمتر از پایان کامل فعالیتهای هستهای ایران رضایت نمیدهد. ایران نیز به کمتر از بهرهگیری از انرژی هستهای و ادامه غنیسازی به عنوان حق حاکمیت ملی رضایت نمیدهد.
در مقیاس جهانی نیز تنگه هرمز راهبردی ترین گلوگاه انرژی جهان است که هرگونه اختلال در این مسیر، به افزایش بهای جهانی نفت میانجامد.
کنترل تنگه هرمز میتواند هزینههای گزافی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند بیآنکه نیاز به بهرهگیری از جنگافزارهای پیچیده از سوی ایران باشد. از اینرو، ظرفیتهای ژئوپلیتیک تنگه به همراه کارکرد جزایر سه گانه به ایجاد بازدارندگی فعال و نامتقارن برای راهبرد پدآفندی ایران انجامیده و در گفتگوهای سیاسی و دیپلماتیک به عنوان اهرم فشار برای چانهزنی راهبردی، ابزاری برای پاسخ متقارن و بازدارندگی در برابر تهدیدهای وجودی عمل کردهاند.
ایالات متحده خود را ضامن امنیت آزادی ناوبری و آبراههای حیاتی بهویژه در تنگه هرمز برای جریان نفت میداند. رویکرد اخیر ایران نسبت کنترل این تنگه اساسا منزلت ژئوپلیتیک و قدرت هژمونیک این کشور در جلوگیری از به هم ریختن بازار جهانی نفت را به چالش کشیده بهگونهای که ناگزیر برای مهار قدرت ایران و تضمین منافع خود، به محاصره بنادر دریایی کشورمان روی آورده و نیروها و جنگافزارهای بسیاری طی همین دو هفته آتش بس به منطقه گسیل کرده است تا با قطع صادرات نفت، کارگزاران ایرانی را به عقبنشینی در تنگه هرمز وادارد. تنگه که جبر جغرافیا آن را در اختیار ایران قرار داده و حمله هوایی و تخریب ناوگان دریایی کشورمان نیز نتوانست راهی برای برونرفت از این چالش ژئوپلیتیک برای آمریکا بگشاید.
در مناسبات قدرت، آمریکا در مقام قدرت هژمون برای خود مرجعیت و وزانتی قائل است که در کسب امتیاز گسترده از این منزلت در گفتگو با ایران در قالب درخواست بازگشایی کامل تنگه هرمز از سوی ایران است. در برابر، مقامات ایران نیز خود را در موقعیت ضعیف نمیبینند و باور دارند که به اتکا مقاومت میهنی و ظرفیتهای ژئوپلیتیک کشور توانستهاند در برابر فشارها بیاستند و آمریکا را به مذاکره بکشانند و در قالب مذاکره نیز در پی توافقی جامع و پایدار هستند طبیعی است آمریکایی که به دنبال توافقی محدود و سریع برای مدیریت فوری بحران و کاهش تنشهای نظامی است، چنین توافقی را نپذیرد.
نافرجامی مذاکرات ایران و آمریکا ریشه در ترکیب سمی از بیاعتمادی تاریخی، تعارضات راهبردی حلناپذیر، تنوع و تقابل خواستههای حداکثری دارد. شرایطی که باعث شده حتی آتشبسهای شکننده نیز نتوانند به توافقی پایدار بینجامند و خطر تبدیل شدن این وضعیت به مناقشه منجمد که در آن درگیریهای دورهای جایگزین صلح پایدار میشود، بسیار جدی است. از این رو، امکان بروز جنگ فرسیاسی، محتملتر از توافق پایدار است.
