دکتر مراد کاویانی راد، عضو هیأت مدیره انجمن ژئوپلیتیک ایران و هیات علمی دانشگاه خوارزمی
دهههاست که کارشناسان، درباره ظرفیتهای ژئوپلیتیک کشورمان سخنها رانده و قلمها فرسودهاند اما واقعیت این است که بروندادهای ملموس، در تَراز این ظرفیتها نبوده و این ظرفیتها کمتر در خدمت قدرت ملی و حل مسائل کشوری قرار گرفتهاند. این شکاف میان ظرفیت بالقوه ژئوپلیتیک کشور و قدرت بالفعل ملی ایران، از معماهای پایدار این بازه زمانی بوده است.
بررسی و واکاوی پیامدهای تجاوز ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به کشورمان نشان میدهد که کشور در چنبرهای از اَبرچالشهای حیاتی درهمتنیده، وخیم و همافزای کم سابقه دوران اخیر گرفتار آمده و بنیادهای بقای کشور در حوزههایِ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی را آسیبپذیر و دستخوش بحران کرده است. این در حالی است که ظرفیتهای ژئوپلیتیک کشور نتوانسته است در خدمت توسعه و تعالی ملی و مسائل حیاتی کشور قرار بگیرد که ریشه این شکاف گسترده را باید در عوامل و زمینههای زیر پی گرفت و راهکاریابی کرد:
- اولویت امنیت بر اقتصاد: ج.ا. ایران دست کم، طی دو دهه گذشته تحت فشارهای شدید تحریم و تهدید خارجی بوده است. وضعیتی که بودجه و منابع انسانی کلانی را به بخشهای امنیتی و دفاعی رانده و بازتاب آن در شکل کم رنگ شدن ظرفیتهای علمی و ژئوپلیتیک کشور نمود یافته است.
- تمرکزگرایی شدید: تصمیمگیریهای راهبردی کشور اغلب در حلقهها محدود انجام میشود. تمرکزی که ضعف مشارکت ظرفیتهای محلی، کارکرد بخش خصوصی و کارشناسان در لایههای پایینتر در فرآیند تصمیمسازیِ را در پی داشته است. از اینرو، راهکارها با مناسبات و واقعیتهای میدانی همخوان نیستند.
- نفتمحوری: وابستگی فزاینده به درآمدهای نفتی تلاش برای توسعه صنایع تکمیلی یا بهرهگیری از ظرفیتهای غیرنفتی را درگیر دستاندازهای بسیاری کرده بهگونهای که اقتصاد به جای تولید ارزش افزوده بر توزیع رانت آن هم عمدتا در میان قشر خاصی تمرکز داشته است.
- توقف سرمایهگذاری در زیرساختهای نو: با وجود ظرفیتهای ژئوپلیتیک برای تبدیل این سرزمین به مرکز ترانزیت و گذرگاه دالانهای منطقهای، به واسطه نوسانهای ارزی، تورم و ناامنی سرمایهگذاری، بخش خصوصی ناتوان از بهرهبرداری از این ظرفیتها بوده ست.
- رویکرد تکبعدیِ مهندسیمحور: در دهههای اخیر، راهکارهای پیشنهادی برای مسائل حیاتی کشور عمدتا نگاهی مهندسیمحور و سادهانگارانه داشته و بازتابهای سرزمینی و اجتماعی آن را نادیده انگاشتهاند.
- بهرهنگرفتن از دانشهای نو: پیوند ظرفیتها به مسائل حیاتی نیازمند مدیریت مبتنی بر داده و فناوری است، در حالی که بسیاری از حوزههای راهبردی، کشور همچنان درگیر رویکرد سنتی به مدیریت چالشهای نو است.
- کوچ نخبگان: نیروی انسانی تحصیلکردهِ جوان بزرگترین ظرفیت کشور هستند که کشور برای آموزش آنها هزینه کلانی پرداخته است اما فشارها و تنگناهای اقتصادی و اجتماعی، کوچِ بخش درخور توجهی از ظرفیتهای انسانی کشور به بیرون از مرزها را در پی داشته است و بهرهوری آن را دیگر کشورها دریافت میکنند.
- شکاف میان دانشگاه و صنعت: دانش تولیدی دانشگاهها با نیازهای واقعی صنعت، جامعه و مسائل حیاتی کشور میانهای ندارد. در نظام آموزش عالی کشور نیز عملکرد بر مبنای کمیت (شمار مقاله و کتاب) تعریف شده بیآنکه سنجیده شود آیا این آثار با نیازهای واقعی کشور سازگار هستند یا خیر.
- فشار خارجی و انزوای ساختاری: عامل خارجی در قالب تحریمها در تشدید این وضعیت موثر بوده است بهگونهای که دسترسی به فناوریهای پیشرفته برای کاربرد در ظرفیتهای صنعتی محدود است و تعامل با بازارهای جهانی برای تبدیل ظرفیت به درآمد درگیر پیچیدگیها و هزینههای بسیاری است.
بر این اساس، به کارگیری ظرفیتها نیازمند حکمرانی بخردانه، ثبات سیاسی و همافزایی نهادهاست وگرنه ظرفیتهای ژئوپلیتیک صرفاً پتانسیل خامی است که به قدرت بالفعل و برآوَرنده مسائل حیاتی کشور نینجامیدهاند. حل ناشدن مسائل حیاتی کشور به همایندی و همافزایی بحرانهایی انجامیده که ناهمراستایی را به چالش اصلی کشور تبدیل کرده است. بدین معنا که تصمیمگیران با مجموعهای از ابزارهای کهن و کهنه (مدیریت و رویکرد سنتی، اقتصاد رانتی و تصمیمگیری متمرکز) میخواهند از پَسِ مسائل پیچیده و مدرن برآیند. از اینرو، تا زمانی که ساختار تصمیمسازی از حالت بقاء در بحران به حالت برنامهریزی توسعهمحور تغییر نکند، ظرفیتها به جای اینکه حلکننده مسائل باشند، صرفاً بهعنوان منبعی برای حفظ وضع موجود عمل خواهند کرد.
