تقابل گلوگاهای ژئوپلیتیکی دوگانه منطقه خاورمیانه؛ درحوزه های ژئواستراتژیک چندگانه جهانی

درجغرافیای باستانی مدنیت محور، تقابل گلوگاههای ژئوپلیتیکی با اهمیت در درون حوزه ای ژئواستراتژیک؛ عمدتا در فضای سرحدات رخ می داد. دفاع و تهاجم در این محیط ها کارکردی دوگانه، اما عملکردی یکسان داشت. در سرحدات ایستا بر یک پهنه؛ پایداری دامنه سرزمینی؛ همواره بر تهاجمات مداوم تاکتیکی استوار بود. تاکتیکی های تهاجمی و دفاعی که تضمین کننده ساختار ملکی_ مدنی بود. مکان های ژئواستراتژیک خودانگیخته و طبیعی که نایل به پشتیبان امنیت فیزیکی، روانی و معنوی بود؛ و بیشتر نیز بر قلمرو دشت ها و گذرگاههای کوهستانی انطباق داشت. گلوگاههای ژئوپلیتیکی که رقیبان منطقه ای بواسطه دسترسی به آنها، امپراتوری ها را تشکیل؛ پادشاهی ها را درگستره وسیعی از جغرافیای سیاسی گیتی توسعه؛ و با خلق آرایه ای از فضای سیاسی حمایت کننده گسترش دادند. جایگاه توسعه استراتژی های جغرافیایی و ژئوپلیتیکی در سیاست، که پنداره های مرز، هویت ملی و کشور را در دوران نوآوری ها وسعت داد. فرایندی زمانی و مبتنی برالگوارهای متفاوت از اثرپذیری اندیشه ای پرکنش که بر بستر جغرافیایی مستمر و متغییر قرار داشت، و به گونه ای پیوسته، مدام سنت و نوگرایی را در در.ون جوامع بدوی و مدنی پراکنش می داد. مفهوم تقابل گلوگاههای ژئوپلیتیکی در درون حوزهای زئواستراتژیک قاره ای باستانی و سپس قاره ای- دریایی، و مستحکم برسرحداتی که هنوز به گونه ای پنهان در جغرافیای عصر مدرن خودنمایی می کند. پدیده ی نهفته تقابل معبرهای ژئوپلیتیکی در دوران نو که سرآغاز ریشه آن درجغرافیای باستانی خاورمیانه است. ره آوردی از تمدن های گذشته، بهمراه واحدهای سیاسی ضعیف با امنیتی تحمیلی و جامعه ی ملی ای متناقض که کماکان گروهی از کشورها در دوران معاصر نقش آفرین ناخواسته آن هستند. بنابراین با اتکا به تفاسیر و همگامی متن مقدمه، این پرسش مطرح می گردد که تقابل گلوگاههای ژئوپلیتیکی خاورمیانه که تقریبا مبتنی بر جغرافیای سرحدات باستانی شامات است، و اکنون نیز که کم و بیش بر اردن، لبنان سوریه، عراق و ترکیه انطباق پیدا می کند؛ از دیدگاه استراتژی های ژئوپلیتیکی منطقه ای متشکل حوزه های ژئواستراتژیک جهانی، چگونه در ایجاد، تدوام و فروکش بحران های آن عمل می کند. پیکره مرکزی درحوزه ژئواستراتژیک اوراسیای کلاسیک باثبات؛ و نقطه اتصال مابین مناطق ژئوپلیتیکی راهبردی امپراتور محور در شرق و غرب جغرافیای کهن؛ از مزایای کارکرد دیرینه و عملکرد خاورمیانه مدرن است. اثرگذاری خاورمیانه عهد عتیق، بخصوص بخش جنوب غربی آن در معادلات ژئوپلیتیکی باستانی، راندمان عملی دوگانه در هسته و چندگانه حاشیه ای بود که استراتژی های سیاسی جغرافیای پایه، و موقعیت مکان ژئواستراتژیک طبیعی به آن داده بود. مکانی که مبتنی برجایگاه بنیادی و جغرافیای راهبردی حامی امپراتوری در غرب آسیا، و نقطه کنشگری مابین امپراتوری های شرقی و غربی بود. حوزه ی ژئواستراتژیک و محصور باستانی، با مناطق ژئوپلیتیکی تنگاتنگ که به سرحدات معروف بود. گذرگاههایی که نقطه تلاقی فرهنگ ها، برخورد تمدن ها، بروز جنگ ها و تجلی توازن قوای راهبردی شد. منطقه ای که با پیدایش حوزه های ژئواستراتژیک چندگانه کروی و توسعه جغرافیای جهانی، خود به ژئوپلیتیک سرحدات آن مبدل گردید. وضعیتی که در فرایندی تاریخی از تکرار الگوواره های مبتنی بر اعصاری از دوره های کلاسیک، میانه و مدرن همسانی داشت. اما در دوران مدرن متاخر، خاورمیانه خود هم به ترسیم گر سرحدات حوزه های ژئواستراتژیک جهانی مبدل گشت، و هم در درون خویش به منطقه ای با سرحدات جدید، نقشی نو پیدا کرد. فضایی که محیط و استراتژی های سیاسی جغرافیا پایه، همزمان شمایل منطقه ای و جهانی به آن داده اند. از این رو خاورمیانه هم اکنون حوزه ای پیرامونی با مکان های ژئواستراتژیک چندگانه به همراه گلوگاه های جغرافیای راهبردی می باشد که اراده قدرت های منطقه ای و جهانی در سرحدات آن به منصه ظهور رسیده است. صورتگران ژئوپلیتیکی منطقه ای با نقش پردازان ژئواستراتژیک کروی که ایران و اسرائیل به همراه قدرت های جهانی بازیگران آن هستند، در این شمار قرار دارد. در این زمینه و از منظر دیدگاههای همسانی تاریخی و منطبق بر اندیشه های جغرافیایی، علوم سیاسی، جامعه شناسی و علوم مرتبط با جغرافیای سیاسی، ژئوپلیتیک و استراتژی های سیاسی_محیطی؛ رقابت های ژئواستراتژیک ایران و اسرائیل در سرحدات ژئوپلیتیکی خاورمیانه خواه به صورت مستقل و یا به نیابت از قدرت های بیگانه باشد، براصول ایدئولوژیکی، شووینیستی و هنجارهای آیینی از هر دو طرف استوار است؛ که به درستی در رویارویی با استراتژی های سیاسی واقعگرا قرار دارد، و ماهیت و کامیابی درآن قابل تصور نیست. دراینجا باید استعاره کرد که تخاصم امپراتوری ایران و رم در سرحدات باستانی، بازخوردهای متفاوتی برای آنها داشت. تناقض ایرانیان در سرحدات غربی با رم از جنبه تدافعی و امنیتی اهمیت پیدا می کرد، در حالیکه دولت رومی مترصد دسترسی به مرزهای شرق دور برای اهداف تجاری و جهانگرایی غربی بود. دوگانگی در خواسته های ژئوپلیتیکی و ناسازگاری استراتژی های جغرافیایی، منجر به پیکاری طولانی شد که مدنیت پیشرو را در هر دو طرف متوقف می کرد. برآیند این ناتوانی در قسمت غربی و اثرپذیری ظهور مسیحیت برآن و قابلیت بربرهای شمالی، آغازی برانحطاط رومی بود. موردی که در قسمت شرقی به چیرگی ژئوپلیتیک ناقص شبه جزیره عربستان و بیابانگردان آسیای مرکزی منتج شد. این زمینه ای بود که به طور نسبی به سکون هزار ساله تمدنی انجامید. پدیداری مجدد قدرت غربی در مرزهای اصطکاک ژئوپلیتیک تاریخی که در محیطی از جنوب تا غرب آسیا و در دنباله استراتژی های جغرافیایی تجارت محور باستانی بود؛ نوید تکرار تاریخ تضادها به شکلی نو را می داد. اما تفاوت از گذشته تا اوایل دوره مدرن، تنها در اشکال، مقیاس ها و نوع نگرش به محیط های پیرامونی بود. ظهور قدرت های نو در اروپا، آمریکا و سپس آسیا دستاوردی از توصیف جدید مقیاس، شکل و نوع اثرگذاری آن شد. این وضعیت قدرت هایی را نشان می داد، که ابتدا بر یک و سپس بر چند حوزه ژئواستراتژیک در اشکال نامتقارن و مقیاسی وسیع تسلط پیدا کردند. سرحدات امپراتوری های نو و گلوگاههای ژئوپلیتیکی آنها در حوزه های ژئواستراتژیک، عمدتا بر خاورمیانه، تا حدودی بر اروپای شرقی، جنوب و جنوب شرق آسیا مبتنی بود. ولی خاورمیانه تفاوت های معناداری را از جغرافیا و جایگاه خویش در دیدگاهها نشان می داد. موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی، نقطه تلاقی مدنی و محیط آیینی، کارکردی گوناگون به آن می داد. عواملی که میدان ژئوپلیتیکی منطقه ای و فرامرزی آن را به طور مرتب عملیاتی و متغییر کرده است. جایگاه پدیدآوری استیلا در سطح جهان که نمونه ای از پویاترین ژئوپلیتیک کروی است. اما مشکل در اینجا است که خاورمیانه را قدرت های درونی آن به علت عدم قدرت نهادینه و عمدتا خیالپرداز، با چالش روبرو کرده اند. عمده دلیل نیز عدم درک درست از توانایی ژئوپلیتیکی و حکومت های ایدئولوژیک متاثر از محیط آیینی آن است. ایده ی شیعه ای رهایی گر، قوم برگزیده و سرزمین موعود بنی اسرائیلی، پرچمداران سنن دینی اسلامی و نقطه مقابل آنها یعنی فرقه گرایی حامی مظلومین و جهاد با کفار به اسم مذهب؛ ژئوپلیتیک بیماری را موجب گشته که طبیب آن بیگانگان فرامرزی و بیمار رو به موت آن محیط خاورمیانه ای و روح انسانیش است. قطب گری های نامتقارن در جغرافیایی شگفت انگیز، ژئوپلیتیکی از تضادها را درخاورمیانه ای بوجود آورده که راکب آن مرکب بر بحران ها است. بنابراین رقابت های ایران و اسرائیل در منطقه خاورمیانه منطبق بر سرحدات و گلوگاههای ژئوپلیتیکی تاریخی است که پیروزی راهبردی براساس مولفه های جغرافیایی برای آنها به ارمغان نمی آورد. احاطه چند دهه اسرائیل توسط ایران درگلوگاهها و سرحدات ژئوپلیتیکی منطبق بر شامات تاریخی نتوانست ارزشی براساس جعرافیای راهبردی برای آن داشته باشد؛ اکنون در طرف اسرائیلی نیز تحت فشار قرار دادن ایران درسرحدات مذکور، رهاوردی در برد ژئواستراتژیک برای او در پی نخواهد داشت. این وضعیت شکننده ای را تسهیل می کند که برندگان آن تنها قدرت های فرامنطقه ای و نیابتی های پنهان و آشکار آنها است. پس جغرافیای سرحدات در استراتژی های سیاسی محیط پایه نمی تواند کارکردی به همانند یک پایگاه ثابت داشته باشد، بلکه تنها درجنگ های فراگیر به عنوان یک سر پل عملیاتی بخوبی عمل می کند. ژئوپلیتیک سرحدی و گلوگاهی فقط به مدیریت قدرت های موثر کروی و ماندگار برامنیتی تحمیلی در توافق مابین توازن دهنده های مکان ژئواستراتژیک منطقه ای و جهانی متکی می باشد، و رقیبان منطقه و حتی جهانی نیز یارای تسلط کامل برآن را نخواهند داشت. از این رو حضور ایران و اسرائیل در سرحدات خاورمیانه برای پیش برد راهبردهای سیاسی جغرافیا محور، تنها بازگشت به اشتباهاتی تاریخی است و نمی تواند منافع ملی و حاکمیتی آنها را به شکل معناداری تامین کند. عمده دلیل نیز این است که در دنیایی با پیچیدگی های فناوری، انبساط جغرافیایی و کمبود محیط های حیاتی و زیست محور؛ تنها یک بازیگر هرچند توانا نمی تواند جغرافیایی غنی در ابعاد منابع و معنا را به استیلای خویش در بیاورد. در اینجا راه حل بازگشت به قدرتی تاریخی تنها بر عمق ژئواستراتژیک گذشته و هویت های فرهنگی- محیطی مبتنی بر سنن و مدرنیسم استوار است. معقوله ای که در بخش ایرانی و ابعاد هویتی آن، از یک طرف و در قسمت نرم مبتنی بر سنت های ملی و مدرنیزاسیون است، و از طرفی دیگر برحوزه ژئواستراتژیک تاریخی_فرهنگی و عمق راهبردی آن استوار است. لذا شمولیت درخواسته های محیطی حاکمیت ها، آمریت سیاسی آنها، خودپنداری ملی و اتکا بر ایدئولوژی های خیالی که موفقیت های کاذب و رویا گونه را در ذهن متبادر می کند، آن هم در پیچیدگی های دوران مدرن و جغرافیایی نحیف بواسطه سودهای شخصی، حزبی و میلیشیایی؛ اساسا قربانی کردن ملت های خاورمیانه و جغرافیای زیستی آنها است. امری که فرجام اصرار برآن نه تنها ژئوپلیتیکی چالشی، ناکارآمد و ایزوله خواهد بود، بلکه در دراز مدت موجب عدم قطعیت وارستگی آن؛ و درگیر استیلای مکرر و مستمر ژئوپلیتیکی ساختگی، امنیتی تحمیلی، تضادی قومی، تغییرات مداوم حاکمیت سیاسی، تکثری ناپایدار و نهایتا ناآرامی خواهد بود.

ارجاع به این تحلیل

هیودی،محمدرضا (1404) تقابل گلوگاهای ژئوپلیتیکی دوگانه منطقه خاورمیانه؛ درحوزه های ژئواستراتژیک چندگانه جهانی، ژئوپلیتیک و دیپلماسی، انجمن ژئوپلیتیک ایران

درباره نویسنده

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اسکرول به بالا